Frozen heart
چشم ها ( <-PostCategory-> )

چشامو میبندم تا نبینم بد شدی

زودی می خوابم تا فکرتو نکنم

تمام عکساتو سوزوندم تا از فکرت بیرون برم

تمام لحضه ها اگه بیاد به یادم هم

دیگه نمیاره توی چشمام اشک


دیگه زره ای عشق بهت ندارم

حتی تو خواب هم اسمی ازت نمیارم


+ نوشته شده در چهارشنبه 04 مرداد 1396ساعت 10:42 توسط darknes |

مطالب پيشين
دوستت داشتم ( <-PostCategory-> )

دوووووست داشتم

تو قسم خوردی و

که تووووووو قلب تو

کسی جز من نیستو

داری میسوزونی خودمو قلبمو

اما تو که ترکم کردی و

من موندم و تکه های قلبمو

غرورمو و مرگمو

حالاااااااا
گمشو از قلبم و خاطراتمو و زندگیم هرررررری


+ نوشته شده در یکشنبه 01 مرداد 1396ساعت 18:37 توسط darknes |

مطالب پيشين
دنیا ( <-PostCategory-> )

 

دنیا ااا تو چرا از من کینه داری

دنیااااا تو چرا هر چی بده واسه من میاری
دنیااااا تو چرا از من کینه داری

دنیاااا تا میام دوباره شاد شم

تو غم ها راواسم میاری

دنیااا دیگه نفسم بالا نمیاد

بگو چرا از من کینه داری

همین دیروز که با خودم عهد بستم
تلاش کنم تا موفق بشم

تو برام درست کردی دعوا

غوغا بپاکردی دنیا


+ نوشته شده در شنبه 31 تیر 1396ساعت 09:01 توسط darknes |

مطالب پيشين
رویا ( <-PostCategory-> )

دیگه بی قراری نکن دل من
دیگه عشق رو طلب کن دل من
دیگه دل دل نکن دل من
دیگه طلب مرگ نکن دل من
دیگه عادت کن به تنهایی دل من
محبت رو گدایی کن دل من


+ نوشته شده در سه‌شنبه 27 تیر 1396ساعت 20:01 توسط darknes |

مطالب پيشين
چرا مگه من انسان نیستم ( <-PostCategory-> )

چرا مگه من انسان نیستم

چرا دل من میشکنه هربار

چرا مگه انسان نیستم

چرا منو میندازن هربار

چرا مگه انسان نیستم

چرا میبازم هر بار

چرا مگه انسان نیستم

چرا منو نمی خوانننننن

ارزو

+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1396ساعت 13:19 توسط darknes |

مطالب پيشين
دنیا رویائی ( <-PostCategory-> )

 

چقدر دنیا قشنگه

قشنگه و رنگارو رنگه

چقدر آدما خوبند و بدی ندارند

همه انگار شیطان پرستند

فرشته ندارند

پر از دروغ و مست اند
چقدر دنیا قشنگه

گلاش رنگ و وارنگه

دختر هاشون رو ببینی غش می کنی

صورتا رنگین کمانه
هم این ور کمانه هم اون ور کمانه
چقدر دنیامان مهربانه

پسرا شون رو نگو ساپرت پوشند رژ لب و ابرو برداری راه انداختند
تو ارایشگاه و سلمانی

چقدر دنیا قشنگه اسمونش رنگ و وارنگه
ملوک خانوم پشت سر نرگس خانون حرف میزنه

نویسنده آرزو


+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1396ساعت 09:44 توسط darknes |

مطالب پيشين
دروغ ( <-PostCategory-> )

دیگه نگو بی خیال و تمومش کن
دیگه نگو هر چی مجازیش دروغه
تو حقیقت هم بازی هامون بی فروغه
دیگه نگو گریه نکن و بزرگ شو
دیگه نگو عزیزم دیگه نگو
حرفات عذابم میده دیگه نگو
دیگه دلم و قبلم رو دوست ندارم
دیگه حوصله دردودل هم ندارم
دیگه خدا ! خدا تو هم ندارم


+ نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396ساعت 18:44 توسط darknes |

مطالب پيشين
زندگی ( <-PostCategory-> )
 
زندگی پر از فریبه

پر از حرف های دروغه

زندگی یعنی یه عمر شکستن

زندگی پر از حرف های بی فروغه

یعنی یه عشق و نخواستن

یعنی رنج و رهایی

یعنی بشنوی و بمیری

یعنی بخواهی یا نخواهی

باید با ما بسازی

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر 1396ساعت 11:45 توسط darknes |

مطالب پيشين
دوست داشتن ( <-PostCategory-> )

دوست داشتنی رو که بعدِ از دست دادن طرف متوجهش بشی، دوست داشتن نیست، مرضِ ترک عادته که به مرور زمان خوب میشه.

 

جرعه به جرعه میدهم شعر به نوش دلبرم دل که نکرد اثر به او
شـعر کند مگر اثر . . .

 

و
رفت...!
نماز میّت بخوانید،
این جنازه
دیگر
نفس هَم
نمی کِشد..!


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1396ساعت 17:54 توسط darknes |

مطالب پيشين
لذت ( <-PostCategory-> )

 لذت دنیا...

داشتن کسی ست

که دوست داشتن را بلد است.

به همین سادگی...!

این روزها

گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید!

اما فهمش...

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

سخت است اما زیبا!

زیباست

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

تا بفهمی و بفهمانی...

هر دوره گردی لیلی نیست...

هر رهگذری مجنون...

و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!

تا بفهمی و بفهمانی...

اگر کسی امد و هم نشینت شد

در چشمانش باید

رد اسمان رد خدا باشد

و باید برایش

از من گذشت

تا به

ما رسید...

(فریدون مشیری)

 

هی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... 

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... 

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... 

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... 

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! 

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... 

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... 

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید 

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... 

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... 

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! 

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... 

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... 

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید 
 

 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 11 آذر 1395ساعت 17:23 توسط darknes |

مطالب پيشين


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران